فاتولز – جدیدترین ابزار رایگان وبمستر
دنیایی از جنس هنر دیجیتال>>

داستان دوستی قسمت اول واندا و وانیا

دوشنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۹ 2:18

نویسنده این مطلب: "هستی روشنی"
موضوع: |داستان‌ دوستی| ? |داستان ها| ? |بهترین پست ها| ?

های گایز^^

حتما عنوان رو دیدین درسته؟؟

آره دیگه

باشه باشه باشه برای این که میخواستم زود تر داستان روبنویسم اول داستان رو بدون تصویر میزارم و بعد تصویر هارو میسازم.

ولی باید از تصورتون هم استفاده کنید*^*

.

.

.

.

.

بازم روزی بود روزگاری هووووووف

یک دختر معمولی با موهای قهوه ای به نام وانیا در مدرسه ی جدیدی ثبت نام کرد.......(وانیا قبلا موهاش کامل قهوه ای بوده)

او در تابستان و تعطیلی مدرسش درباره ی دوستی و انواع جادو تحقیق میکرد وبعد از مدتی تحقیق فهمید در آن مدرسه جادو های عجیبی وجود دارد.

( از روی زندگی خودمون ساختمش الان بقیش رو بخون متوجه میشی)😂

اول مهر فرا رسیداو به مدرسه رفت وخودتون میدونید روز اول مدرسه چطوره😂

همه ی دخترا باهم میخوندن...

باز آمد بوی ماه مدرسه بوی شادی های ماه مدرســه...........🤣🤣😂

وانیا همون روز به خونه رفت و در حال گوش دادن به اخبار بود که یهوووو

همین سرود رو گذاشت 🤓

وانیا اعصاب مصاب نداشت وبه کل تلویزیون رو نابود کرد(دیوونه. با وانیا بودم)

روز سوم از مدرسه فرا رسید او به مدرسه رفت وزنگ دوم یک دختر از کلاس بیرون دوید وگریه میکرد😥

و یهههههووووووو به اون دختر برخورد کرد.

همدیگر رو بلند کردند و خاک های لباسشونو تکوندند.

وانیا:سلام

همون دختره:سلام

وانیا:اسمت چیه؟

همون دختره:اسمم وانداس

وانیا:واقعا راست میگی؟؟

واندا:آره مگه چی شده؟

وانیا:بعدا بهت میگم حالا چرا گریه میکنی؟؟

واندا:برای این که............

وانیا:عیبی نداره +(جمله ی همیشگی بزرگ میشی یادت میره)وکللللللللی دلداری........

واندا:ممنون که این همه بهم دلداری دادی^^

وانیا دستش رو گذاشت روی شونه ی واندا و🌟🌟🌟🌟

وانیا تبدیل به یک نور درخشان شد و واندا با تعجب بهش نگاه میکرد.

رنگ موهای وانیا تغییر کرده بود یعنی دو خط رنگی صورتی وآبی روی موهاش اومده بود لباسش هم همین ترکیب رو داشت که به معنی دوستی واندا و وانیا هست.

وانیا با چشمای بسته روی زمین افتاده بود که واندا برای کمک به او دستش رو برد تا او را بلند کند و واندا هم تبدیل شد(عکساشونو میزارم ببینید)

و بعد از چند دقیقه بعد سوییت موزیک اون ها رو بیدار کرد .

بلند شدند و دور و برشان را نگاه کردند وگفتند ما که خانه نبودیم مگه مدرسه نبودیم؟؟؟؟

سوییت موزیک:شما که مدرسه نمیرید پس چتون شده الان تابستونه چه خوابی دیدید؟؟؟

آنها ماجرا را تعریف کردند و فهمیدن خواب نبوده همش واقعی بوده😑

فقط وقتی واندا سقوط میکنه جادویی ایجاد میکنه که اونا رو میبره خونه

مشکل گیج کننده اینجاست و سوییت موزیک خواب دیده الان تابستونه و واندا و وانیا مدرسه نمیرن و دیشب خونه ی سوییت موزیک بودند با اینکه سوییت موزیک همکلاسیشونه:)

واندا و وانیا الان دوست هستند;)

عکس ها ...

به زودی

خیلی داستان مزخرف و چرتی بود مخصوصا آخرش خیلی بدشده

شخصیت ها:

وانیا

واندا

سوییت موزیک

ممکنه ادامه داشته باشه

مشکلش رو بگید تا درستش کنم

بایییییییییییی






آخرین ویرایش:



1 2 3 4 5